معرفی یارمحمد آخوند نظری از زبان خودشان

بیوگرافی استاد یارمحمد آخوند نظری را از زبان خودشان بیان می‌کنیم:
اسم من یار محمد، فامیلیم، نظری فرزند امان محمد، معروف به آنابای هستم. متولد ۱۲۹۹ هجری شمسی می باشم، چون پدرم روز جمعه بدنیا آمده بود، او را آنا، که در زبان ترکمنی، جمعه معنی می دهد، نامگذاری کرده اند و چون قدری متمول بوده، او را «بای» به معنای توانمند لقب داده و در نهایت آنابای، نام گرفته است، اما اسم اصلی او امان محمد بوده است.

در ادامه ی مطلب همراه ما باشید....

 



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۳٩٤/۱۱/٢٢ | ٢:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

دل نوشته های من

 کوچ...

.........

خاکستر نشین روزگارم

شیداتر از خاک

خلق آویز دست خویش

و این دل که می تپد

در کویر سینه ام

لب هایم به نیایش شراب می خورند

و نامت را

چون سپیده دمی

بر پیشانی عشق می اویزد

تهی دستم چونان که می بینی

بر گستره ی خاک

خاکستر نشینم چونان که دیده ای

در فصل های تکراری

یک قصیده ی بلند از نفس هایت

نفس گیر به بندم کشیده است

حاشا نمی کنم

که نگاهت از دلواپسی ام سرشار

و صدایت از آوای پرندگان لبریز

 و این آشیان بی پرنده و پرواز

شیدای تنهایی است

 که بر شاخه ی درخت سبز نگاه تو

آرمیده است

پلک می زنی چرا؟

مچاله می شوم

از آب و آتش و مرگ،  گریخته ام

از بستر لحظه های پر از تنهایی

تکیه داده ام

به سایه ات که سرشار عشق و آرزوست

دریغ مدار که لانه باد می خورد

و من دوباره کوچ کنم

به دشت

به وسعت تنهایی !

.....................................

با درود و احترام: محمد مختومی

برچسب ها: دل نوشته ، دل نوشته های من. 



تاريخ : شنبه ۱۳٩٤/۱۱/۱٧ | ۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

                                   موسیقی ترکمن

ترکمنها از قدیم الایام به موسیقی علاقه وافر داشته و از خود موسیقی ویژه ای دارند. موسیقی ترکمنی اگرچه تا هنوز به شکل ابتدایی و باستانی آن باقی مانده، ولی از لحاظ هنر و زیبایی اصوات و آهنگین بودن از ویژگی خاصی رخوردار است. دانشمند و پژوهشگر برجسته موسیقی و. بیلیایوف در اثر خود بنام « موسیقی خلق ترکمن » چنین مینویسد: « آثار موسیقی ترکمنی اغلب کوتاه بوده، از نظر ریتم و مضمون خود محدوده یک « کیوتیانت » زیبا و اصیل تجاوز نمی نماید. این خود گواه دیگری بر قذامت پیدایش و شکل گیری آن میباشد. از سوی دیگر، پیچیدگی ساخت این موسیقی چه از نظر فورم و چه از نظر طنین های زیبا و جلوه های متنوع، گواه ارزی و فرهنگ النده و رشد یافته ترکمنها میباشد. اگر دو ویژگی فوق را شاخص این موسیقی میباشد، در رابطه با یکدیگر در نظر بگیریم، به نشانه هایی از فرهنگ قدیمی ترکمنی دست خواهیم یافت که با موسیقی معاصر این خلق پیوند ناگسستنی دارد. »

در ادامه ی مطلب بخوانید...



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۳٩٤/۱۱/۱٥ | ۳:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

Open in new window

غذاهای سنتی ترکمن ها

مراحل تهیه ی چکدیرمه:

1- ریختن روغن در دیگ چدنی و داغ کردن آن

2- تفت دادن گوشت در روغن

3-کم نمودن حرارت و سرخ کردن پیاز

4- افزودن رب گوجه و پختن آن

5- افزودن حدود دو لیترآب و بالا بردن شعله ی اجاق

6- تبخیر حدود نیم لیتر آب براثر جوشیدن

7- ریختن برنج در دیگ و افزودن حرارت شعله برای چند لحظه تا حد

جوشش آب

8- کاستن حرارت و جذب شدن آب به برنج در طی 15 دقیقه

9- برگرداندن برنج با کفگیر از ته به روی دیگ

10- پختن غذا با حرارت کم در حدود 20 دقیقه

در ادامه ی مطلب بخوانید...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۳٩٤/۱۱/۱٠ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

دل نوشته ها ی من

 

انتظار... 

 گلم،جانمم...                                                                                                     آیا تا بحال به انتظار نشسته ای... آیا در دلت گریسته ای... در صبحدمی، یا غروبی... چند بار کوچه رو قدم زدی... چقدر چشم به راهی سپرده ای... تا صدای قدم هایش بشنوی... دلت بلرزد، شاد شود... اما می بینی رهگذری ست... آهسته از کنارت می گذرد... لبت بلرزد به ناسزا گفتن... یا که بگویی من چرا چشم براهم... لحظه لحظه ی انتظار رو... ناخن انگشت جویده ای... گوشتش دریده ای... خونی اش کرده ای... آیا خونش مکیده ای... یک لحظه غرور بهت دست نداد... که در انتظار مانده ای چرا... به دلت نگفته ای که خسته ای.... 

 

جانم، گلم                                                                                                آنوقت که در دلم مهرت نشاندی... فکر انتظار نکردم... صحبت دیدار بود و وفا... عشق بود و جانم فدا... ولی گلم... شب به انتظار می خوابم... صبح در انتظار بیدار می شوم... سوختم در رویا... در خیال... منم ناخن انگشت جویدم... گوشت انگشت دریدم... خونی اش کردم... اما گلم، جانم... نگذاشتم قطره ای از خونش بر زمین بریزد... مکیدم با تمام وجود هم مکیدم... گفتم اگر خونش بریزد... فردا برای انتظاری دیگر... رگ هایم خون می خواهد... تا پاهایم راست بیاستد... تا بتوانم دوباره انتظار بکشم... انتظار گلم جانم را ... گفتم بگذار انتظار بکشم... چون همین سرپایم نگه داشته است... به امید دیدارش... نفس می کشم... شاید روزی این انتظار بسرآید... و روی ماهش خندان... در کوچه... ببینم روبرویم... آنوقت این همه انتظار رو... با نگاه کردن... به روی ماهش تلافی می کنم... سخنی نمی گویم... فقط نگاه می کنم و می خندم... بگذار در حسرت بماند... در حسرت یک کلام... دوستت دارم ... بله گلم دوستت دارم!!! 

با درود و احترام: محمدمختومی
برچسب‌ها: دل نوشته, دل نوشته های من



تاريخ : شنبه ۱۳٩٤/۱۱/۱٠ | ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()
دوتاریست و غئجاق نواز نابغه
و آهنگساز و معلم موسیقی ترکمن

هنرمند ترکمن پورلی ساری بعنوان یک دوتاریست و غئجاق نواز نابغه و آهنگساز و معلم موسیقی، در تاریخ فرهنگ موسیقی ترکمن یک چهره شناخته شده است. ترانه ها و آهنگهای بیشمار او از معروفیت زیادی در میان مردم برخوردار هستند. او بعنوان یک موسیقدان، یکی از اولین سازمانگران و رهبران آنسامبل موسیقی ترکمن در رادیو و فیلارمونی ترکمنستان و بعنوان معلم بسیاری از موسیقدانان ترکمن، ادامه دهنده شاخص و برجسته موسیقی گذشته ترکمن بشمار می آید.
در ادامه ی مطلب بخوانید...



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ۱۳٩٤/٩/۸ | ۳:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

آلاچیق مسکن سنتی ترکمن ها (ترکمن)

  بی‌شک اساسی‌ترین نیازهای بشر برای بقاء و یا زندگی راحت تر خوراک، پوشاک و مسکن است.

به گزارش اسپی دژ به نقل از نیلکوه بی‌شک اساسی‌ترین نیازهای بشر برای بقاء و یا زندگی راحت تر خوراک، پوشاک و مسکن است پس از تأمین خوراک و پوشاک مسکن خوب و امن می‌تواند کیفیت زندگی بشر را بهتر و راحت تر نماید.

امروزه بحث مسکن یکی از مباحث اصلی ملت‌ها و دولت‌ها است از تفکر بعضی از انسان‌ها می‌توان دریافت که مسکن به سایر نیازهای بشر اولویت دارد چون در سایه سر پناه می‌توان از خوردن خوراک خوب و پوشاک خوب صرف‌نظر نمود و روز خود را گذارند.

در ادامه ی مطلب بخوانید...



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۳٩٤/۸/٢۱ | ٦:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

دل نوشته های من

نیشخند

..........................

در پس هر لبخند

نیشخند هرز دشت

آزارم می دهد

و این طناب سیاه و سفید

ریشه می دواند در ذهنم

و این آدمک با کلاه سیاهش

سفید می شود

بر دار هزار نگاه

قصه می شود

اما هیچگاه

به اندازه، بزرگ نمی شود

 تا دست های رو به دعا را

اجابت کند

این همه دیوانگی التماس

گویی در این گلدان آرزو

رویشی نیست

که به پا خیزد

زخم های تنم

عاشقانه بشکند

فصل هایی که در آن خواب نبوده ام

در همین افق های امید

ترانه ای لبخند زد

که نیشخند نبود

و قصه ای شکوفا شد

سرشار زخم

یکی بود یکی نبود

در کوچه های خیال

 پشت پنجره های عاشقی

لحظه های تنهایی را 

به تماشا نشسته بود.!

<><><><><><><><><><><><>

با درود و احترام: محمد مختومی 

برچسب ها: دل نوشته، دل نوشته های من



تاريخ : شنبه ۱۳٩٤/٧/٢٥ | ٦:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

دل نوشته های من 

یک سبد عشق...

می شود جان سپرد برای تو

می شود دل سپرد

ترانه ی بهار من

یک سبد عاشقانه حرف چید

از قاب باغ عاشقانه ها

می شود با نگاه دل

یک سبد گل ستاره چید

از بهار گیسوان سبز تو

می شود با یم غزل

که مثل تو غزاله بوده است

سروده ای که بال می زند بر فراز عشق

پیمان عاشقانه بست

می شود در آغوش بستر گرمت

با آتش دلم

در امتداد موج نگاهت

به زندگی پیوست

می شود بی بانه دل بست

چون کلام عشق

 با نگاه مست تو

مست شد

وین وعدگاه عشق

رد پای عاشقانه ات

باغ حیات زندگی است

می شود در بستر نگاه تو

خواب شد

تا ابد چون ترانه بال زد!

با درود و احترام: محمدمختومی

برچسب ها: دل نوشته، دل نوشته های من 



تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/۱٥ | ٧:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

 -آتالار نقلی

ضرب المثل های ترکمنی درباره زنان

با ترجمه:

ایت یورتیب تازی بولمز

eit / yortib / tazi / bolmez

سگ با دویدن تازی نمی شود

در ادامه ی مطلب بخوانید...



ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩٤/٧/٧ | ٧:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

دل نوشته های من

قصه ی شب

....................................

قصه ی آن شب

غم عشق

عریانی سخن

که روح من...

در ازدحام اشک هایم

جاری شده است

به زنجیر سکوت کشیده شد

ندانستی در این پهندشت آرزو

دلم غصه داشت!

چشمانت که ستاره می شدند

به آسمان خیال من می گفتند

غرق قصه مانده ای!

هنوز فردا در راه است

و خورشید پشت ابر...

قصه را مرور کرده است

قصه ی آن شب...

که سرشار از التماس

به آسمان می گفت

شتابان تا کجای زمین

رد پای آشنا به باد می دهی

این سال های سیاه

با این ستارگان غبار گرفته

و این آسمان همیشه ابری و نازا

خواب را جاری کرده اند

در رگ هایمان

مهربان من

 شتاب مکن

عشق همین لحظه ی دیدار است

که ناپیدا مانده است

بر روی لبان لرزانت

و این دل

 که با عشق ناپیدایت

در سینه ی تنگم

حتی بعد از مردنم

می تپد دلتنگ

چهار فصل همین قصه اند

که تو در چشمان چشمه اش

تا ابد جاری گشته ای...!!!

<><><><><><><><><><

با درود و احترام: محمدمختومی

برچسب ها: دل نوشته، دل نوشته های من



تاريخ : پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥ | ٧:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

 آیین‌ها و اسطوره‌های اقوام ایرانی در رقص‌های محلی

آیین‌ها و اسطوره‌های اقوام ایرانی در رقص‌های محلی

 

ایران سرزمین آیین‌هاست؛ سرزمین اقوام فرهنگی، سرزمین نقطه نقطه موسیقی و آواها و رقص‌های آیینی و جشن‌های گوناگون!

 

جشن‌های آیینی اقوام ایرانی، موسیقی، داستان‌ها، اسطوره‌ها و حرکات موزون و نمادین خود را دارد و این صفحات این‌بار به بررسی فلسفه حرکت‌های موزون و نمادهای اقوام ایرانی در رقص‌های آیینی پرداخته است. ذکر خنجر از رقص‌های آیینی اقوام ترکمن، رقص چوب و شمشیر از آیین‌های حماسی مردم سیستان که در فهرست میراث معنوی کشور نیز ثبت شده است به همراه رقص شمشیر عرب‌های ایران در خوزستان و حرکات موزون عشایر قشقایی با آن لباس‌های رنگین برگرفته از رنگ‌های طبیعت و نمادهای اجرا شده در هل‌پرکه کردی، از آیین‌های سنتی اقوام ایرانی است که در پس آن تاریخی نهفته و برگرفته از داستان‌ها و افسانه‌های کهن است.

در ادامه ی مطلب بخوانید...



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٤/٥/٢۸ | ٧:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

دل نوشته های هادی خرمالی

داستانک.

مادر عزیز هم دنیا رو برای ما گذاشت و رفت. 

حالا ببینیم ما با این دنیا چه کنیم.

بالاخره با بهشت تماس گرفتم.

خیلی ها پشت خط بودند.

به حال آنها حسرت خوردم...!!! 

..................................................................

وقتی مشت محکمی به صورت پدرش زد.

پدر به یاد دوران کودکی او افتاد...

که در سالن انتظار پزشک به سلامتی اش دعا می کرد...!!!

.................................................................................

شیشه ی مشروب را جلو شوهرش گذاشت، می دانست بعد از چند لحظه ای... به هر بهانه ای کتک در انتظارش است.!

اما بخاطر بچه هاش می سوخت و می ساخت.!

................................................................................

داد زد... یاجای من توی این خونه است یا مادرت...!

وقتی بفچه اش را پسر دست مادر داد.!

مادر با لبخند گفت: مواظب خودت باش پسرم...!!!

................................................................................

برچسب ها: دل نوشته، دل نوشته های هادی خرمالی ( داستانک )



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٤/٥/۱٩ | ۸:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

 آیا می دانستید؟

 

ﺳﺮﻋﺖ ﺁﻫﻮ 90 ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﺩﺭ ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺳﺮﻳﻌﺘﺮﻳﻦ ﺷﯿﺮ 57 ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﺩﺭ ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺍﻏﻠﺐ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺁﻫﻮ ﻃﻌﻤﻪ ﯼ ﺷﯿﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﭼﺮﺍ ؟
ﺗﺮﺱ آهو ﺍﺯ ﺷﮑﺎﺭ ﺷﺪﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻨﺠﺶ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺵ ﺑﺎ ﺷﯿﺮ ﻣﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﺪ؛ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﺳﺮﻋﺘﺶ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﯿﺮ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺳﺪ .
ﺍﮔﺮ ﺁﻫﻮ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷته باشد، ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺷﯿﺮ ﺑﻪ ﻧﯿﺮﻭﯾﺶ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻃﻌﻤﻪ ﯼ ﺷﯿﺮ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ!
ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎست.
ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻣاﻥ ایمان ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ مدام ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣاﻥ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯾﻢ ﺍﺯ زندگی ﻋﻘﺐ ﻣﯽ
ماﻧﯿﻢ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭا ﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ می دهیم.

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟

 گفت بر چهار اصل:

۱- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم.

 ۲- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم.

 ۳ -دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم.

۴-دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم.



تاريخ : پنجشنبه ۱۳٩٤/٥/۱٥ | ٢:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

دل نوشته های من

 

قرار دیدار...

خون گریه کرده ام

در شبی که آبی آسمان

سیاه گشته بود و سرد

و ستاره ها

بی پرواز

قصه می نوشته اند

در دستان باد آشوبگر

با چشمان ابری و خیس

بر من جز رنج، نباریده است

زیر درخت بی شکوفه

سکوت ممتد و طولانی

زوزه ی شکستن شاخه های خشک

غرش رعد و خشم باد

و این نفس

آه...

که خود را به دیوانگی شب سپرده ام

در شبی که قرار دیدار

خط خورده است

و انتظار

هیچگاه سرک نکشید

پشت شانه های من

که می لرزید و من

خون گریه می کردم...

<><><><><><><>

با احترام: محمدمختومی

برچسب ها: دل نوشته، دل نوشته های من   



تاريخ : شنبه ۱۳٩٤/٥/۳ | ٥:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()
  درآمدی بر مردم‌ شناسی موسیقی ترکمن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 درآمدی بر مردم‌ شناسی موسیقی ترکمن
 
نگاهی گذرا بر پیدایش موسیقی در جوامع بشری 
 
تاثیر موسیقی، سراسر جهان دیروز و امروز را درنوردیده است. در گذر سده‌ها، بشر همواره با موسیقی خو گرفته است. انسان‌های نخستین در هنگام شکار یا کار، هماهنگ با حرکات بدن آوازهایی می‌خواندند. در هنگام جنگ سرودهای حماسی می‌سرودند، و هنگام پیروزی در کارهای مهم، شادی خود را با آواز نمایان می‌ساختند. نخست این آواز و پایکوبی با کوبیدن دو قطعه سنگ به یکدیگر همراه می‌شد.
در ادامه ی مطلب با شما عزیزان هستیم...


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۱٧ | ٥:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

گرامی داشت شهدای نبرد گوگ دپه ( گوگ تپه )

مقّام های موسیقی ترکمنی هر کدام از حادثه یی سخن می گویند یکی از مقام های ترکمن گوگ تپه " گوگ دفه " مقام است و آن اشاره به منفجر کردن قلعه ترکمن ها توسط روسها است که در واقع می توان آن را فاجعه گوگ تپه نامید . که ترکمن ها آن سوی مرز هر سال طی مراسمی در آن جا جمع شده و بزرگ داشتی برگزار می کنند. در نیمه قرن 19 دولت روسیه در پی یک سلسله عملیات تجاوز کارانه، زیر پوشش " حفظ مربوط به امنیت مرزها و روابط بازرگانی " به تصرف مساکن ترکمنان پرداخت در ماه مه 1873 / م، خیوه را متصرف شد و خود را آماده تجاوز بعدی نمود. و در اکتبر 1876 / م، لوماکین LAMAKIN فرمانده نظامی ماورای خزر به اقدام جدیدی دست زد که به شکست وی منجر شد .

..... پیشنهاد می شود این آهنگ رو که توصیف جنگ گوگ دپه است، دانلود کنید حتما...خیلی زیباست واقعا حس رو نمی شه بیان کرد شما دانلودش کنید بعد به حرفم می رسید برای من که اینطوری بوده...

 http://s6.picofile.com/file/8193738726/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86_%D8%AC%D9%86%DA%AF_%DA%AF%D9%88%DA%AF_%D8%AA%D9%BE%D9%87.mp3.html

در ادامه ی مطلب بخوانید...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۳٩٤/۳/۳٠ | ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

دل نوشته های من ( 19 )

مهربان حرفی بزن

....................................

اشک می شوید... دلم

گل می بوید... نفسم

دل می جوید... حالم

شعر می گوید... به کجا رهسپاری مجنون

پس حرفی بزن مهربان من

این سکوت ممتد و طولانی

نفس گیر مانده است!

این باغبان خسته را

که مهربانی هایش را به باغ می بخشد

پشت کدام خاطره جا گذاشته ای؟

حرفی بزن مهربان من

فریاد بکش جهان را در بستر خاموشم

که من از آوای تنهایی سرشارم

از مهربانی هیچ

از بهار که خمیده در پاییز

مهربان من حرفی بزن

که من در این شبانه های دلتنگ

پشت پلک زندگی ات

جا مانده ام.!

جایی که نخواستی، خواستن

جایی که نرفتی ، رفتن

جایی که نبودی، بودن

هنوز هم گریبان پاره می کنی؟

که باغبان اسیر شکوفه هست!

بمان...!

حرفی بزن مهربان من

این همه فاصله که دیوار شده اند

اینهمه سکوت و بغض

اینهمه دلتنگی

آغاز یک غربت است

و این خاطرات مبهم

تنها برای من شکوفه خواهد داد

حرفی بزن مهربان من...!!!

<><><><><><><><><><>

با درود و احترام: محمدمختومی

برچسب ها: دل نوشته، دل نوشته های من.   



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٤ | ٥:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

زیور آلات ترکمن

ساخت زیورآلات ترکمن که عمدتاً شامل زیورآلات زنان می‌باشد، به عنوان یکی از صنایع دستی هنری توسط تعداد معدودی از صنعتگران ترکمن صورت می‌گیرد. این زیورها معمولاً از نقره ساخته می‌شود و از این رو صنعت زیورسازی ترکمن را نقره‌ کاری نیز می‌گویند.
البته علاوه بر نقره، از فلزات کم ارزش‌تر آلیاژی نظیر برنج و ورشو نیز زیور درست می‌شود که ارزش آنها کمتر است. به علاوه در زیورهای نقره‌ای از ورقه‌های طلا و آب‌طلا نیز استفاده می‌شود.


در ادامه ی مطلب بخوانید...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۳٩٤/۳/٩ | ٧:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()

دل نوشته های من (18)

 

بگو به من...

__________________

کدام دست

وقتی قلبمان را

با صداقت و صد طاقت

به او بخشیدیم

به عشق آن را نفشرد

مگر خورشید جاودانه نمی ماند

وقتی که ما

خودمان را

با ستاره های کاغذ رنگی فریفتیم

وقتی که عاشق شدیم

به تنهایی، یک پرنده ی بی پرواز

در شبی غمگین و تاریک

محکوم مان نکردند.

نمی توانم از یاد ببرم

صدایی را که مرا به تفاهم می خواند

و دست های گرمی که مرا

فراموش کردند.

خاطره ی آن روز ابری و سرد را

که در اوج آرامش

به تاراج رفته بود

به من نگفتی؟

مگر ما با صدای قلبمان

در مسیر سرنوشتمان

با اشک و آه ننوشتیم

که ما صادقانه عاشقیم

چگونه در آستانه ی بلوغمان

حسی گنگ در تنمان می دود؟

و رویش اولین نهال عشق

در اندوه یک خاطره ی تلخ

به تاراج می رود

و در رگ های جوانی مان

درد و رنج و ناتوانی

تزریق می کند

در کدامین صداقت اسرار

بمانم؟

بگو به من...

ای آفتاب خسته ی آرزوهای من...

که بال بال می زنی...

در آسمان خیال من!!!

|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|

با درود و احترام: محمد مختومی

بر چسب ها: دل نوشته دل نوشته های من



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٤/٢/٢۸ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()
  • مای بی اف | زرین باکس