بیگ تانگرینگ آدی بیلان         

   اغوذ خان و اژدها

  روزی روزگاری خاتون ( آی خان) پسری زایید که چهره ی کبود, زلف های سیاه, چشمان خرمایی داشت و دهانی مانند اخگر سرخ و درخشان , کودک تنها یا بار شیر مادر خورد . در  اندک زمانی جان گرفت و قد کشید و پهلوانی شد دیو آسا ,  از ایلخی اسبی سرکش برگزید و سوار شد و به نخجیر شتافت...

  آن وقتها در آن اطراف جنگلی بود پر از وحوش و مرغان و در آن جنگل , از دره ها آبهای صاف و روان بود ولی اژدهایی  جنگل را قرق کرده بود. و هم حیوان می خورد هم انسان.  اغوذ خان دیگر جوان رشیدی شده بود به قصد کشتن اژدها به جنگل رفت و گوزنی شکار کرد و به درختی بست و به چادر خود برگشت. فردای آنروز همین که وارد جنگل شد دید که اژدها گوزن را قورت داده است. این بار خرسی گنده شکار کرد و به درخت بست. روز دیگر در سپیده دم وارد جنگل شد دید که اژدها خرس را هم خورده است.

  اغوذ خان به کمین نشست...  اژدها آمد رد بشود با او گلاویز شد پنجه در پنجه جنگیدند...  اغوذ خان پیروز شد. و اژدها به قتل رسید.

                        باتشکراز:ترکمن قیزلری

            http://turkmen-ghizlary.blogfa.com  



تاريخ : پنجشنبه ۱۳٩۱/٩/٩ | ۸:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()
  • مای بی اف | زرین باکس