مختوم قلی  

        مختوم قلی بزرگترین شاعر ترکمن است که شعرو سخن خود را در خدمت فکر اخلاقی, عرفانی و اجتماعی قرار دادهاست. یکی از ویژگی های شعر و سخن مختوم قلی خردگرایی اوست. از این نظر می توان او را با رودکی, فردوسیو ناصر خسرو مقایسه کرد که هر سه از شاعران خرد گرا و بزرگ ایران هستند.

    لطفا در ادامه ی مطلب بخوانید...       


           شعر از نظر مختوم قلیمرکوب است و شاعر,راکب آن. راکب این مرکوب, بدون بار اندیشه, راه به جایی ندارد, آنچه ارزش دارد اندیشه است. ارزش گذاری او به فکر و اندیشه, این سخن کانت را به خاطر می آورد که گفته است:

               " من می اندیشم, پس هستم "

              مختوم قلی عشوه ده و رشوه ستان نیست ودلبستگی های عادی زندگی در شعر او راه ندارد, هر چه هست حقیقت جویی و کمال یابی است. در جای جای کلام او با حکمت اندرز, اخلاق و عرفان سر و کار داریم.

              فکر عرفانی مختوم قلی با دیدن خوابی عارفانه آغاز شدکه نقطه ی عطفی است بر شناخت فکر واندیشه ی او با دیدن این خواب است که فکر و خرد شاعربا دین و دینداری او پیوندخورد و تا پایان عمر با او همراه شد. خواب دیدن که آن را به بیداری وجدان تعبیر می کنند.تغییر حالتی است که منحصر به مختومقلی نیست. زمینه ایست روحی که قبل از مختومقلی نیز بسیاری از طبایع ممتاز, به آن رسیده اند از جمله است خواب حضرت یوسف(ع) که گفت:

          " یازده ستاره و ماه را به خواب دیدم "

 ... وخواب حضرت ابراهیم(ع) که خداوند فرمان داد تا فرزندش  را قربانی کند... و خواب ناصر خسرو که گفت:

                " هوشیاری از بی خبری بهتر است "

                مختوم قلی سر حلقه ی شاعران روشن بین ترکمن است که عمق همه چیز را می بیند و سر مشقیمی سازد بر زندگانی خویش, لحن او صمیمی, خیر خواه و اصلاح طلب است, حاصل تجربه ی مستقیم او از زندگی.

               مختوم قلی با فرزانگی تمام,انسان ها را به راه راست فرا می خواندکه راه خداست و شعر خود را با مفاهیم قرآن کریم, احادیث, قصص قرآن و ... آرایش می دهد. و وزن و قافیه در نزد او برای ایجاد زیبایی و موزونیت سخن است تا بهتر بتواند به نزهتگاه فکر و اندیشه راه یابد.

               در شعر مختوم قلی فرهنگ گذشته ی فارسی باهمه ی کمال اسلامی خود رخ نموده است آن چنان که حضور شاعران بزرگی چون: فردوسی/سعدی/حافظ/نظامی/مولوی/سنایی/عراقی و... در شعر او به وضوحاحساس می شود و نشان می دهد که با شاعران فارسی زبان و عرفای بزرگ ایران و اسلام آشنا بوده, آثار آن ها را مطالعه کرده, بهره ها گرفته است.

               مختوم قلی در اشعار به بلاغت سخن توجه ای خاص دارد. بلاغت در نظر او ایجاز است, آن چنان که معنی و مقصود را در کوتاه ترین لفظ و کم ترین عبارت بیان می کند.

               تشبیه در شعر مختوم قلیجایگاه ویژه ای دارد و چون به قرآن کریم و رموز آن, آگاه است از مجازها و تشبیهات آن بهره ها گرفته است. آن گاه که تشبیه و مجاز و ایجاز را با تلمیح در می آمیزد برتری کلامش برکلام دیگر شاعران آشکارتر است.

            پرهیز از گزافه گویی از امتیازهای دیگر در شعرمختوم قلی است, در عین حال, ساده, روان و بامعانی لطیف و تازه.   

            مختوم قلی علاوه بر رقت و سادگی لفظ از آن گونه وصف های خیالی - که در شعر شاعران عصرغزنوی و دوره های بعد, فراوان است. حتی یک نمونه دیده نمی شود و لذت های گذرای درباری پادشاهان در آنراه ندارد, هر چه هست عشق به خدا است و خلق خدا, و لبریز از شراب عرفان و گرمای ناب حقیقت جویی و کمال یابی.

              شعر مختوم قلی برخواسته از قریحه ی عالی وغیر عادی است. شعر او عشق است و سلوک. شعر او پند است و وعظ ,شعر او سخنان حکمت آمیز است و اندرزهای عبرت انگیز, شعر او از پندارهای ناروا خالی است و برخواسته از خردمندی و هوشیاری و متعالی.

              شعر مختوم قلی در عظمت بر طبیعت برتری داردو وسعت زمان و مکان را در می نوردد. شعر او عظمت معنویو اخلاقی را به نمایش می گذارد, آن چنان گرم است که بیابان های ملال انگیز و دره ها ی محنت خیز را جانی تازه می بخشد و خواننده را در گهواره ی وجود از نابسامانی ها, ناکامی ها و پریشانی ها به سامان و کام و آرام می رساند.

                شعر مختوم قلی توصیف غیر واقعی باغ و بهار و گل و سبزه نیست. شعر او مدح سلطان و امیر و وزیر نیست. شعر او وصف پسران زیباروی و معشوق سمن بوینیست. شعر او ثروت و مال و مال اندوزی نیست. شعر او کر و فر (با تشدیدخوانده شود) شاهان و عوعو سگان بازاری نیست. شعر او ستایشگر امیران نام جوی و وزیران بی آب روی نیست. شعر او دروغ و چاپلوسی و شعر مسخره های دروغگو نیست. شعر او چراگاه جوانان شهوت پرست و تفرجگاه شاهد بازان و تاریک اندیشان هر جایی نیست.

               شعر مختوم قلی برخواسته از دل که لاجرم بر دل می نشیند. شعر او سعادت است و معرفت, شعر اوتوحید است و نفی هر چه غیر توحیدی, شعر او لااله گفتن است الاالله.

                شعر مختوم قلی دل را صفا می دهد وجان راامید می بخشد. شعر او انسان را با خدا پیوند می دهد.شعراوسراسر مستی است. شعر او سرشار از دانایی, خردمندی و سر مستی است. شعر او تاج و تخت جهان مادی را درهم می شکند. جواهر ریزه های آسمان را و مال و منال زمین را, خار و خس گذر می بیند.

                شعر مختوم قلی پیام است, پیام مردی کهمی بیند قبل از آن که ما بدانیم و می داند قبل از آن که ما ببینیم, یعنی که او هم بیناست و هم دانا.    

                    مختوم قلی شاعری است که کلامش نجابت است و نجابتش آیینه ی دینداری و هدایت. شاعری که سینه اش مزرعه ی دوستی است و نگاهش برگ سبزی از راز هستی. شاعری که در میدان بودن ها, مدینه ی منوره ای را تصویر می کند که پر است از نسترن های نیایش و زیستن را در کعبه ی معظمه ای رقم می زند که سر شار است از نجواهای گشایش.

                 مختوم قلی شاعری است که دختر طبعش حامل بار معناهای بسیار از پرهیز و علمش کلیدی برای رسیدن به غایت حلم. او سر مشقی پارسا است برای کسانی که می خواهند از ملال غربت وارهند و به زلال محبت برسند, بدین جهت پارسایی را در جای جای کلام خود ستایش می کند و متذکر می شود که پارسایی, انسان را از آرزو های خام نفسانی نجات می دهد و به صفای باطن می رساند.

                  مختوم قلی به همه ی لذت های مادی زندگی پشت پا زد تا انسان بودن و انسان زیستن را وجهه ی همت خود سازد. او کوشید تا از طریق کلام, دل های مردمش را به دست آورد و آن ها را به سر منزل راستی, درستی, صداقت  و... رهبری کند. در این راه به وصف گل, بهار, مرغ چمن, سرو خرامان و... بی توجه شد و در عوض به وصف معشوقیپرداخت که نظیر آن را نه در ایران, نه در توران و نه در هیچ  جای دیگر جهان, نمی توان یافت.

                  کلمات مختوم قلی ساده, بی پیرایه, نجیب, باوقار, به دور از تکلف, تصنع, حشو, ترادف های بی جا, سجع های غیر ضروری, کنایه, استعاره ها, جناس ها و سایر صناعات لفظی و تعقید های معنوی است که مخل رساییمعنی هستند, این است که بعد از گذشت حدود 270 سال, حلاوت و شیرینی خاص خود را دارد.

                  مختوم قلی به علت مطالعه ی آثار شاعران و عارفان فارسی زبان از کاربرد و واژگان فارسی نیز ابایی ندارد, بدین جهت بسیاری از ابیاتش معجونی است از واژگان فارسی, ترکمنی که در عین لطافت وسلاست گاهی  تند و کوبنده است, این جمع اضداد به راستی اگر معجزه نیست ازسحر بالاست.

                           باتشکرازاستاد:

                       گنبد دردی اعظمی راد       



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩۱/۸/۳٠ | ٥:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : محمدمختومی | نظرات ()
  • مای بی اف | زرین باکس