رفتنت

                                        رفتنت

   پشت شیشه ی بخار گرفته ی دلم

  رفتنت را

  نظاره می کنم !

  بی آنکه خدافظی کرده باشم!

  خشکم زده است!

  آخه قرارمان نبود

  رفتنت

  همه جا بودنت را

  با دلم قرار می گذاشتم!!!

                 بادرود و احترام:

                محمد مختومی

http://menegsahrampersianblog.ir            

/ 6 نظر / 10 بازدید
ایلکان

آوودان ده الینگیز آغیرماسین...

جین ایر

چقد درد نهفته است تو این نوشته.شایدم برای من اینجوریه چون...

جین ایر

همین هیچ!یه وقتی،یه جایی،یه خاطره ای رو برات زنده میکنه که اونوقت بغض روی دل سنگینی میکنه! دلی که بی محابا از دست رفته باشه رو هیچوقت نمیشه فراموش کرد فقط میتونی باهاش کنار بیایی همین نوشته شاید تو نگاه اول ساده باشه اما پر از درده!اونی که درک کنه اشک...

جین ایر

خواهش میکنم چون خودم بودم دیدم چشیدم شکستم سوختم ساختم...!

جین ایر

سلام خواهش میکنم آقای مختومی و اگر کمکی از دست من حقیر بر بیاد دریغ نمی کنم

مارال

سلام متن خیلی زیبایی بود این رفتن رو سالها پیش تجربه کردم و واقعا تلخ و غیر قابل باور است و عمق تلخی این شعر تا مغز استخوان انسان حس میکند